تبليغاتX
پرواز را بخاطر بسپار پرنده مردنی است - شعر ، نان ، ریاضی

سلام به دوستای گلم...

خوبین ؟؟؟...

شاید همتون الان انتظار یک داستانک خسته کننده دیگه رو داشتید ...

راستشو بخوای خودمم یه جورایی خسته شدم ....از کلیشه نوشتن....

سر همین خواستم این پستم یک کم متفاوت باشه

میدونم که خیلی هاتون حوصله خوندن اینجور پست ها رو ندارید ...

ولی اگه منو قابل دونستین و لطف کردی تا آخر خوندی ، نظر یادت نره گلم

 

 

شعر ، نان ، ریاضی

 

معلم پای تخته داد می زد

صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود

ولی آخر کلاسی ها

لواشک بین خود تقسیم میکردند

و آن یکی در گوشه ای دیگر مجله ای را ورق میزد

برای آنکه بی خود ، های و هوی میکرد و با آن شور بی پایان

تساوی های جبری را نشان می داد

خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک

غمگین بود

تساوی را چنین بنوشت

یک با یک برابر هست

از میان جمع شاگردان یکی برخاست

همیشه یک نفر باید به پا خیزد

به آرامی سخن سر داد

تساوی فاحش و محض است

معلم مات بر جاماند

و او پرسید

گر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز

یک با یک برابر بود ؟

سکوت مدهوشی بود و سوالی سخت

معلم خشمگین فریاد زد

آری برابر بود

و او با پوزخندی گفت

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آن که زور و زر با دامن داشت بالا بود

و آنکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت

پایین بود

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آن که صورت نقره گون

چون قرص مه می داشت

بالا بود

و آن سیه چرده که می نالید

پایین بود

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

این تساوی زیر و رو می شد

حال می پرسیم یک اگر یک با یک برابر بود

نان و مال مفت خواران

از کجا آکاده می گردید

یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟؟؟

یک اگر با یک برابر بود

پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟؟؟

یا که زیر شلاق له می گشت ؟؟؟

یک اگر با یک برابر بود

پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟؟؟

معلم ناله آسا گفت

بچه ها در جزوه های خویش بنویسید

یک با یک برابر نیست

+ نوشته شده توسط ویلسون در چهارشنبه 9 مرداد1387 و ساعت 10:29 |