سکوت
اگه یه روزی یه جایی باهم رو در رو شیم ، نگاهمون به هم بیفته، نه سرت داد میزنم نه میام باهات دعوا می کنم...
فقط سکوت میکنم وسکوت ...
تو چشمات نگاه میکنم....میدونم که طاقت اینو نداری و صورتتو برمیگردونی ...
یادته...
هر بار که دعوامون میشد و بی مهریتو میدیدم ، فقط سکوت میکردم
و این تو بودی که سرم داد میزدی...تو بودی که قلبم رو ازم گرفتی و پاره پاره تحویلم دادی...و من فقط سکوت میکردم
حالا من دیگه پیش تو نیستم و از این بالا دارم نگاهت میکنم....
این تویی که اومدی پیش من...حالا که اومدی اشک نریز ...طاقتشو ندارم
لباسات پر خاک شده...
ببین من خیلی حرفها باهات دارم ...خیلی پرم ....ولی تو صدامو میشنوی؟؟؟؟
چی واست باقی موند؟؟؟؟
هیچی ...جز همون سکوت همیشگی

